دوست من

 

من مانده ام با یک دل لبریز از دلواپسی

ماندن و پوسیدن همان

روزی به حرفم میرسی


در این غریب آباد .با آب بیگانه. با خاک بیگانه


ای عاشق رفتن . خوش میروی خانه


هر جا که آهویی . گم کرده راهش را


معصوم میبینی طرز نگاهش را


آنجا تو یادم کن دوست من . دوست من
آنجا تو یادم کن دوست من . دوست من


هر جا کبوتری با قلب دلواپس

پر میزند اما افتاده از نفس


آنجا تو یادم کن دوست من . دوست من
آنجا تو یادم کن دوست من . دوست من


هر جا گلی از شاخه دیدی جدا ماند


پا در گلی از رفتن دیدی که وا ماند


هر جا قناریها را افسرده میبینی


یا پشت سالاری را تا خورده میبینی


آنجا تو یادم کن دوست من . دوست من
آنجا تو یادم کن دوست من . دوست من

 

/ 2 نظر / 35 بازدید
shams

یاد خاطره های قدیم افتادم ... ایوالله ...

جالب بود خوشم اومد